Khadem gallery گالری خادم

Khadem gallery گالری خادم Photo panels sales
فروش تابلوهای عکس

ابتدای خیابان جامی از سمت حافظ سال ۱۳۴۲ و ۱۴۰۳…با وحود اینکه زندگیم از خیابون سهروردی جنوبی شروع میشه‌ ولی انگار خاطراتم...
04/05/2024

ابتدای خیابان جامی از سمت حافظ سال ۱۳۴۲ و ۱۴۰۳

با وحود اینکه زندگیم از خیابون سهروردی جنوبی شروع میشه‌ ولی انگار خاطراتم از میدون حسن آباد و چهارراه عزیزخان شروع میشن، دلیلش هم اینه که بابام خاطراتش رو با ارائه عکس هاش بارها و بارها برام تعریف میکرد حتی گاهی منو میبرد همونجا میگفت ببین این عکس اینجاست،
همیشه‌ از یک دعوای دوستاش با دوستهای فردی به اسم آلبرت کینگ کونگ تعریف میکرد که اگر حمایت دوست صمیمیش منوچهر بیگلری نبود معلوم نبود به کجا ختم میشده،
بقدری قصه‌ مثل فیلمها بود که بسختی باور میکردم ، همین چند سلل پیش با آقای دکتر فرشاد فرهی آشنا شدم و ایشون تا فهمیدند من پسر فرهاد هستم داستان را عین به عین برام تعریف کردند ، تازه فهمیدم نه بابا مثل اینکه حقیقت بوده،
بگذریم ، دیروز از خلوتی خیابونها استفاده کردم صبح خیلی زود یکم اونجا چرخیدم یک عکسی هم گرفتم از همون زاویه یکی از عکس های قدیمی بابام که از دوستاش گرفته، گوشه‌ ساختمان ملکه مادر که از ساخته های استاد وارطان آوانسیان است هم در عکس مشخصه، بابام اینا تو اون خونه زندگی میکردن، حتما در یک پست مجزا عکسهای زوایای مختلفی از اون مجتمع را پست میکنم،

خاطرات شما از چهارراه عزیزخان رو دوست دارم بشنوم 🙏🏼
#جامی #حافظ

#پالیمسست

پارک نیاوران، سال ۴۹….هر چی از عکسهای قدیمی میگذره فاصله ما از عکسها خیلی بیشتر از اون زمانی میشه که واقعا از عکسها گذشت...
26/04/2024

پارک نیاوران، سال ۴۹
….
هر چی از عکسهای قدیمی میگذره فاصله ما از عکسها خیلی بیشتر از اون زمانی میشه که واقعا از عکسها گذشته.
….


#پالیمسست

01/04/2024
این چند روز که همچون خانواده در کنارم بودین متوجه شدم کاملا میدونید که وقتی عکس یا فیلمی از خانواده خودم میذارم فقط بهون...
31/03/2024

این چند روز که همچون خانواده در کنارم بودین متوجه شدم کاملا میدونید که وقتی عکس یا فیلمی از خانواده خودم میذارم فقط بهونه ای هست برای صحبت کردن از روزهایی که همه ما زنده زندگی کردیم، بهونه ای برای تعریف کردن تا نسلهای آینده هم بدونند.

سیزده بدر همیشه یک شکل نبود گاهی اتفاق خاصی توش نمیوفتاد، در دوران عکاسی با فیلم‌ نگاتیو ذوقی وجود داشت که فردای سیزده بدر لابراتوار ها باز میشد و همه میخواستن عکسهای ایام عید رو‌ چاپ کنند و زودتر ببینند، اما گاهی هنوز چند فریم فیلم استفاده نشده تو دوربین باقی مونده بود یجورایی یا باید میسوختند یا یک نفر با پشنکار مثل فرداد (برادرم) تو خانواده پیدا میشد و اون چند تا رو هم بالاخره از یک‌ چیزهایی میگرفت،
این سه فریم آخر این‌حلقه فیلم اون عید دقیقا مصداق همون عکسهاست،
فریم اول از فردید داوطلب با پیژامه و دیوار اتاق برادر،
فریم دوم مادر در حال کتاب خوندن در رختخواب
و فریم سوم رو از پدر که سیگار میکشه و صفحه های گرامافونش رو برای هزارمین بار گوش میده و مرتب میکنه.

در سیزده بدر یکی از سالهای اواسط دهه شصت



#پالیمسست

حدود عید سال ۴۳…عکس اول پدرم (فرهاد خادم) و آقای ابراهیم سعادمند (عکاس و استاد دانشگاه) در بالکن طبقه آخر آموزشگاه انگلی...
09/02/2024

حدود عید سال ۴۳

عکس اول پدرم (فرهاد خادم) و آقای ابراهیم سعادمند (عکاس و استاد دانشگاه) در بالکن طبقه آخر آموزشگاه انگلیسی نژاد، در خیابان پهلوی روبروی کاخ مرمر

عکس دوم آقای ابراهیم سعادمند در پشت بام نیم طبقه آخر آموزشگاه انگلیسی نژاد و نمای شمال خیابان پهلوی و تهران

عکس سوم (نیمه دوم عکس قبلی) پدرم در همان مکان و نما

عکس چهارم کتابی از آموزشگاه انگلیسی نژاد (از فروشنده در سایت ایسام)

عکس پنجم نمای آموزشگاه انگلیسی نژاد در سال ۵۵ که در پیج ارزشمند “چهل و چند سال پیش” در فیس بوک منتشر شده است

عکس ششم همان عکس اول بدون کراپ 🙂

دیشب برای بار دوم از آقای ابراهیم سعادمند پرسیدم اون ساختمون چی بود که شماها با اون تیپ اونجا بودین؟ و ادامه دادم من رفتم اون ساختمون رو دیدم درست نبش یک‌ کوچه پایین خیابون جامی به اسم قیومی، هنوزم هست اون ساختمون،
ایشون جواب داد «اتفاقا مدتی بعد از بار اول که سوال کرده بودی از من یادم اومد اونجا “آموزشگاه انگلیسی نژاد” بود و چون دوستمون آقای ارصلان بهرامی اونجا مدرس بود در اون روز یک محفل خصوصی در اون نیم طبقه آخر گرفته بود و همه دور هم بودیم.»

واقعا انگار باری از دوشم برداشته شد و جریان این عکس بابام اینا که محبوب همه شماها‌ بود و بارها از من سوال کرده بودید رو بالاخره پیدا کردم.

بار اول که عکسها رو منتشر کرده بودم هر دو عکس را به اشتباه آینه گذاشته بودم.




#پالیمسست

گفت چجوری اینهمه چیز از گذشته‌ یادت مونده؟گفتم فقط فراموشم نشده.لبخند زد (فهمیدم که نفهمید منظورم رو)…عکسها خانواده (ماد...
08/01/2024

گفت چجوری اینهمه چیز از گذشته‌ یادت مونده؟
گفتم فقط فراموشم نشده.
لبخند زد (فهمیدم که نفهمید منظورم رو)

عکسها خانواده (مادر، پدر، من و برادر)
سال ۵۷ ، مکان نامعلوم


#پالیمسست

اواسط دهه شصت، خانه مادربزرگ در خیابون سهروردی جنوبی…بعد از شب یلدا که همه خونه مادربزرگ پدری بودیم همیشه ده روز بعد هر ...
29/12/2023

اواسط دهه شصت، خانه مادربزرگ در خیابون سهروردی جنوبی

بعد از شب یلدا که همه خونه مادربزرگ پدری بودیم همیشه ده روز بعد هر سال میبایست میرفتیم خونه مادربزرگ مادری چون عیدش بود، مادربزرگ(مادری) مسیحی بود و از یک روستای کوچیکی تو روسیه یجایی نزدیک مرز گرجستان با یک عالمه داستان که میشه تو چند جلد کتاب در موردش نوشت به خیابون سهروردی رسیده بود و مادر بزرگ من شده بود،
حال عجیبی بود، یک شب عیدی که باید میرفتیم، خوش میکذروندیم، کادو میگرفتیم ولی بعدش به کسی چیزی نمیگفتیم، چون مامان اینا اینو گفته بودن، لیست بلند بالایی داره این‌خودسانسوریها که مجبور به اجراشون بودیم،
بعد ها یعنی همین تازگی ها فهمیدم خیلی ها این قصه رو‌تو خانواده هاشون داشتن اما اونها هم عین من تا همین سالهای اخیر نگفته نگه داشته بودن،
قسمت قشنگ داستان بابانوئل بود که باید میومد و کادو ها رو تقسیم میکرد، کل خانواده غیر مادربزرگم مسلمون بودن و در نتیجه چیزی از اینکه چه باید کرد نمیدونستن ولی بابا ها بین خودشون نوبتی هر سال این مسئولیت رو تقبل میکردن و چون با حداقل ترین امکاناته ممکنه اینکار رو میکردن به جذابترین بخش داستان و البته خنده دار ترین قسمتش تبدیل میشد، از یجاهایی به بعد در قسمت خنده دار بودن قضیه شروع به افراط کردن و دیگه بینظیر شد، وسط اون روزهای بمبی (بقول عموم) این حداقل ها روزهای خوبش بود.

عکس اول پسرک با لباس سفید منم 😊

پیشاپیش سال نو دوستان و فامیل مسیحی مبارک🙏🏼


#پالیمسست

عکس یک رنوی سفید جلوی یک خونه قدیمی من رو یاد این عکسمون در اسلاید اول انداخت، گشتم پیداش کردم،عکس رنو سفیده بابام جلوی ...
18/12/2023

عکس یک رنوی سفید جلوی یک خونه قدیمی من رو یاد این عکسمون در اسلاید اول انداخت، گشتم پیداش کردم،
عکس رنو سفیده بابام جلوی خونه ی دریاکنار، من و فرداد، اونهم که پشتش به‌ تصویره مهدی کفایی هست که تقریبا دو سال بعد این عکس به زندگیش پایان داد، سینمایی های قدیم میشناختنش، شاید یک روز مفصلتر در موردش نوشتم، دوست پدرم بود ولی مثل برادر بزرگتر من و فرداد،
قشنگ‌ میتونم بگم با این رنو بزرگ شدم، یک حس خاصی به رنو دارم، بابام میگفت :«رنو ماشین انتلکتوئلهاست»، یجورایی موجه اش میکرد مثلا، همه دوستاش هم رنو داشتن وقتی دور هم جمع میشدن دم خونه مثل نمایندگی رنو‌ میشد، بعد ها اونها همه پاترول خریدن ولی بابای من وسعش نمیرسید یک سایپا خرید، سایپا یک رنویی بود که شرکت سایپا یکم تغییرات بهش داده بود و مونتاژ میکرد(اسلاید دوم)
حالا شاید یک فیلمی از بابام و سایپاش پیدا کنم،
اسلاید دوم که بابا و مامانم هستن پشتشون هم من، مکانش جای باحالیه، درست اول رودهن از سمت جاده هراز.
#رنو #سایپا #دریاکنار #رودهن

یک‌ عکس پیدا کردم داستان جالبی دارهفرداد برادرم سال تحصیلی ۶۵-۶۶ تو مدرسه وسط بازی میخوره به دوستش و ابروش میترکه (حالا ...
09/12/2023

یک‌ عکس پیدا کردم داستان جالبی داره
فرداد برادرم سال تحصیلی ۶۵-۶۶ تو مدرسه وسط بازی میخوره به دوستش و ابروش میترکه (حالا به‌ ما که اینجوری گفت) و از اونجایی که شبیه‌ راکی بعد از کتک خوردن تو رینگ بوکس میشه تصمیم میگیره با تی شرت راکی با اون قیافه عکس بگیره، بنده خدا دوربین رو میده به منه ده ساله و به خیال خودش عکس گرفته میشه، نمیدونم وقتی عکس چاپ شده چه حالی شده چون مشخصه انگار من به ادی آیرون میدن بیشتر توجه داشتم تو عکس تا اون 😂
قصه‌ جالبش اینه که این اولین عکسیه که من در زندگیم گرفتم 😊
الان که این نگاتیو رو تبدیل کردم، کلی با ذوق همه جاش رو نگاه کردم، کلی برای این عکسهای رو‌دیوار دلم‌تنگ شده بود
عکسهای فیلم رمبو، کپی پوستر آیرون میدن، مایکل جکسون، گروه کیس …
نوارها رو هم نگاه کردم بالایی نوشته فور وکیشن 😂
مدن تاکینگ، خولیو و یکی خیلی جالبه نوشته اسلو‌ راک (یعنی چی میتونسته باشه؟)
….

تابستان ۱۳۵۶ پارک ملت…خیلی ها تا عکسی از آرشیو میذارم زیرش مینویسن “آه از اون روزها” اما بنظر من “آه از این روزها”این رو...
11/09/2023

تابستان ۱۳۵۶ پارک ملت

خیلی ها تا عکسی از آرشیو میذارم زیرش مینویسن “آه از اون روزها” اما بنظر من “آه از این روزها”
این روزها که رنگی از دیروزها نداره نه دیروزهای دور و نه حتی دیروزهای نزدیک، رنگی از رنگهایی که باهاشون بزرگ شدیم و بهشون عادت کردیم، رنگهایی که تک تک اسمهاشون رو بهمون یاد داده بودند و باهاشون اخت گرفته بودیم، رنگهایی که داشتیم باهاشون زندگی میکردیم و الان دیگه حتی رنگشون هم نمیتونیم ببینیم.

برای اینکه سال عکس رو‌ مطمئن بشم از دخترک کمی بزرگتر تو عکسها پرسیدم بعد از جواب گفت ، این لباسهامون رو اینجا از روی ژورنال مادرکر سفارش دادیم و از لندن برامون آورده بودند.😶



#پالیمسست

افراد تو عکس رو شناسایی کنید ببینم چقدر حواستون به عکسها که میذارم هست 😜

تابستان پنجاه و هشت…خواستم در مورد خیابون جمهوری در واقع اون تیکه ای که قبلا اسمش نادری بود بنویسم، از اسباب بازی فروشی ...
05/09/2023

تابستان پنجاه و هشت

خواستم در مورد خیابون جمهوری در واقع اون تیکه ای که قبلا اسمش نادری بود بنویسم، از اسباب بازی فروشی ها، دوچرخه فروشی ها و اولین دوچرخه یاماها که خریدم اونجا از اون پیرمرد بداخلاق دوچرخه فروش که ته یک نصفه پاساژ طور مغازه داشت، اما بعد از اسکن و آماده کردن عکس ها نمیدونم چرا اون طعم ذوقهایی که اونجاها داشتم از زیر زبون رفت.

عکس اول هیربد پسرخاله م جلوی یکی از اون اسباب بازی فروشی ها
عکس دوم حیاط کافه نادری
(کافه نادری سر جهاز یک خرید بود اونجا یعنی اگر ما رو میبردن خرید خودشون رو هم یک کافه نادری مهمون میکردن و ما هم در عالم بچگی قبول میکردیم، حالا باید التماس کنیم …)
و اما عکس سوم همون حیاط ، عکس رو از فیس بوک پیچ بچه های عباس آباد برداشتم نمیدونم تاریخش کی هست، یکی برام یک عکس جدیدتر بفرسته از اون حیاط لطفا🙏🏼



#پالیمسست

لطفا من رو گیلیزما نکنید مطمئنم تابستان پنجاه و هشت است چون نصف حلقه نگاتیو عکسها مربوط به مراسمهای فوت پدربزرگم احمد نظمی لاچین زاده است که در تیر ماه ۵۸ فوت کرد، ممنونم

عکس من‌ رو برد اون‌خونه مادربزرگها، اون رختخوابهای زیاد که همیشه برای مهمونها آماده بود یا از کمدها در میومد یا گوشه اتا...
30/08/2023

عکس من‌ رو برد اون‌خونه مادربزرگها، اون رختخوابهای زیاد که همیشه برای مهمونها آماده بود یا از کمدها در میومد یا گوشه اتاقهای بزرگ ملحفه پیچ بود که بالا رفتن ازشون لذت خاص خودش رو‌ داشت، کله ملق زدن و شلوغ کردن درست زمانی که بزرگترها برای خواب آماده میشدند و در یک لحظه همه انگار از پریز برق کشیده شده باشن هر کی هرجا بود میخوابیدیم، بغلمون میکردند و به اصطلاح سوسیسی هممون رو‌کنار هم میخوابوندند اما فردا روز با انرژی هر چه تمام تر دوباره شروع میکردیم.

عکس اگر اون بچه با لباس قرمز من باشم و سه سالم باشه باید سال ۵۸ باشه، خونه مادربزرگ و پدربزرگم، سهروردی جنوبی، نبش خیابون دیبا و خسروپرویز بالای آرایشگاه جمال، همون پلاک ۷ محبوب




#پالیمسست

Address

Niavaran Street
Tehran

Opening Hours

Monday 10:00 - 22:00
Tuesday 10:00 - 22:00
Wednesday 10:00 - 22:00
Thursday 10:00 - 22:00
Friday 10:00 - 22:00
Saturday 10:00 - 22:00
Sunday 10:00 - 22:00

Telephone

09203188929

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when Khadem gallery گالری خادم posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Contact The Establishment

Send a message to Khadem gallery گالری خادم:

Share