چرا رفت ؟

چرا رفت ؟ Kontaktinformationen, Karte und Wegbeschreibungen, Kontaktformulare, Öffnungszeiten, Dienstleistungen, Bewertungen, Fotos, Videos und Ankündigungen von چرا رفت ؟, Kunst und Unterhaltung, همه جای ایران سرای من است, Stuttgart.

• آگهی

به یک "انگیزه" جهت ادامه زندگی نیازمندیم


آدمها
تابلوی طراحی شده ی شما نیستند که امضایتان را پای اعصابشان می اندازید!!!




افتخار ایرانی بودن

گوته شیطان ادبیات:
روزی دلیری از سرزمین پارس به تصرف جهان خواهد پرداخت و کسی نمیتواند جلویش قد علم کند...

پبامبر اعظم(ص):
روزی مردانی از سرزمین پارس به دور ترین نقطه ی علم خواهند رسید

ناپلئون بناپارت:
اگر نیمی از لشگریانم ایرانی بودند
تمام دنیا

را فتح میکردم...

آدولف هیتلر:
اگر مهندسان اسلحه ساز من ایرانی بودند
صد سال قبل از تولدم
نازی دارای بمب اتمی میشد


بن لادن:
اگر دنبال مردانی هستی که تا پای خونشان
از عهدشان دفاع کنند
در سرزمین پارس به کاوش بپرداز


اسکندر مقدونی:
اگر روزی دیدی که فردی بخاطر کشورش حاضر شده تمام فرزندانش را قربانی کند...
بدان که آن مرد اهل امپراطوری پارس است
(فرزند در یونان مهم ترین شخص اجتماع محسوب میشود)
پس به ایرانی بودنتان افتخار کنید

تغيير  حتمي ست ….
29/11/2022

تغيير حتمي ست ….

«احمقانه‌ترین سوال‌ها همیشه توسط "مولی"، مادیان سفید، پرسیده می‌شد. اولین سوالی که او از "اسنوبال" (خوک جوان طراح و رهبر...
11/02/2016

«احمقانه‌ترین سوال‌ها همیشه توسط "مولی"، مادیان سفید، پرسیده می‌شد. اولین سوالی که او از "اسنوبال" (خوک جوان طراح و رهبر انقلاب حیوانات مزرعه) پرسید این بود: آیا بعد از انقلاب باز هم شکر و قند خواهیم داشت؟ اسنوبال خیلی محکم جواب داد: نه. دلیلی ندارد که در این مزرعه شکر تولید کنیم. ضمن این‌که شما به شکر احتیاج ندارید چرا که هر قدر جو و یونجه لازم داشته باشید خواهید داشت. مولی دوباره پرسید: آیا هم‌چنان می‌توانم روی یالم روبان بزنم؟ اسنوبال در پاسخ گفت: رفیق! آن روبان‌ها که تو خودت را درگیرشان کرده‌ای، نشانه‌ی بردگی است. آیا درک نمی‌کنی که ارزش آزادی بالاتر از آن روبان‌هاست؟ مولی قبول کرد اما به نظر می‌رسید خیلی متقاعد نشده است.»

"مزرعه‌ی حیوانات" (فصل دوم) - جورج اورول

14/07/2015

مردی که دیروز بی‌محابا سانتریفیوژ اضافه می‌کرد، یک قهرمان هسته‌ای بود...
مردی هم که امروز سانتریفیوژها را برچید، یک قهرمان هسته‌ای است...
اما «قهرمان واقعی» من هستم
که هزینه هر دو قهرمان دیروز و امروز را با
جوانی ام
پرداخت می‌کنم
امضاء : جوان ايراني

12/07/2015

دوستي داشتم كه ميگفت زمان تحصيلم در سوئيس با يكی از اساتيد دانشگاهمون رفتيم كافه نزديك دانشگاه تا قهوه بخوريم.

حرف از حكومت و اوضاع بد افغانستان شد كه استادم حرف جالبی زد كه همواره توی ذهنم نقش بست.

استادم گفت: فكر نكن برای كشورها قرعه كشی كرده اند و مردم سوئيس به خاطر شانس خوب اين حكومت گيرشون اومده و مردم افغانستان بد شانس بودن و به اين روز افتادند، بلكه هر ملتی حكومتی كه سزاورش هست رو ميسازه و اتفاقا مردم سوئيس حقشون داشتن حكومتی اينچنين هست و افغان ها هم لياقتشون بيشتر از اينی كه دارند، نيست.

دوستم ميگفت: كمی احساس تحقير كردم، به همين خاطر پرسيدم: افغان ها چه كاری بايد انجام دهند تا تغيير كنند؟

استاد فنجون قهوه رو از كنار دهانش پائين آورد و لبخندی زد و گفت:

هر سوئيسی در سال 10 كتاب ميخواند، تو اگر يك افغانی را ديدی از طرف من بهش بگو چنانچه مردم كشورت سالی يك كتاب بخوانند كشورت تغيير خواهد كرد.

این راه حل به کشورهای مشابه نیز قابل تعمیم است.

22/06/2015
08/06/2015

همین مسیر را مستقیم بروی می رسی به دو راهی ،یک راه به من ختم می شود ،آن دیگری به ختم من !

15/05/2015

قضاوت زودهنگام ممنوع
دختر کوچولوی ملوس دو تا سیب در دو دست داشت. در این موقع مادرش وارد اطاق شد. چشمش به دو دست او افتاد. گفت، "یکی از سیباتو به من میدی؟" دخترک نگاهی خیره به مادرش انداخت و نگاهی به این سیب و سپس آن سیب. اندکی اندیشید. سپس یک گاز بر این سیب زد و گازی به آن سیب. لبخند روی لبان مادرش ماسید. سیمایش داد میزد که چقدر از دخترکش نومید شده است. امّا، دخترک لحظه‌ای بعد یکی از سیب‌های گاز زده را به طرف مادر گرفت و گفت، "بیا مامان این سیب شیرین‌تره!" مادر خشکش زد. چه اندیشه‌ای به ذهن خود راه داده بود و دخترکش در چه اندیشه بود.
هر قدر باتجربه باشید، در هر مقامی که باشید، هر قدر خود را دانشمند بدانید، قضاوت خود را اندکی به تأخیر اندازید و بگذارید طرف مقابل شما فرصتی برای توضیح داشته باشد.

14/04/2015

با خبر اعلام رسمي تعليق حج عمره ؛
ادرس جديد خانه خدا :
شيرخوارگاه امنه ، محك ،بيمارستان هاي جنوب شهر ،بچه هاي كار ،بهزيستي ، اسايشگاهاي معلولين ، زنان بي سرپرست كه براي امرار معاش به كارهاي طاقت فرسا اشتغال دارند .

اگر قسمتمون شد
خدا قبول كنه

26/03/2015
22/03/2015

در شهریور 1323زمانی که نیروهای انگلیسی و دیگر متفقین تهران را اشغال کرده بودند، حسین گل گلاب تصنیف سرای معروف، از یکی از خیابان های معروف شهر می گذرد.
او مشاهده می کند که بین یک سرباز انگلیسی و یک افسر ایرانی بگو مگو می شود و سرباز انگلیسی، کشیده محکمی در گوش افسر ایرانی می نوازد. گل گلاب پس از دیدنِ این صحنه، با چشمان اشک آلود به استودیوی روح الله خالقی (موسیقی دان) می رود و شروع به گریه می کند.
غلامحسین بنان می پرسد ماجرا چیست؟ او ماجرا را تعریف می کند و می گوید:
کار ما به اینجا رسیده که سرباز اجنبی توی گوش نظامی ایرانی بزند ! سپس کاغذ و قلم را بر می دارد و با همان حال، می سراید:
ای ایران ای مرز پرگهر
ای خاکت سرچشمه ی هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی و جاودان
ای دشمن! ار تو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم…

همانجا، خالقی موسیقی آن را می نویسد و بنان نیز آن را می خواند و ظرف یک هفته، تصنیف “ای ایران” در یک ارکستر بزرگ اجرا می شود.

سرود «ای ایران» دقیقا در 27 مهر ماه سال 1323 در تالار دبستان نظامی [دانشکدۀ افسری فعلی] و در حضور جمعی از چهره‌های فعال در موسیقی ایران

Adresse

همه جای ایران سرای من است
Stuttgart

Webseite

Benachrichtigungen

Lassen Sie sich von uns eine E-Mail senden und seien Sie der erste der Neuigkeiten und Aktionen von چرا رفت ؟ erfährt. Ihre E-Mail-Adresse wird nicht für andere Zwecke verwendet und Sie können sich jederzeit abmelden.

Teilen