29/05/2026
گزارش جشنواره گرامیداشت از «روز فرهنگ هزاره» در مونیخ آلمان
{ از حافظهی تاریخی تا افقهای نو }
نویسنده: محمد جوادی - مرکز فرهنگی هزارههای مونیخ
2026 - Munich Germany
در شانزدهم می ۲۰۲۶، شهر Munich میزبان یکی از مهمترین گردهماییهای فرهنگی جامعه هزاره در اروپا بود؛ مراسمی که به ابتکار «مرکز فرهنگی هزارههای مونیخ» و با عنوان «روز فرهنگ هزاره؛ از حافظه تاریخی تا افقهای نو» برگزار شد. این برنامه تنها یک جشن فرهنگی یا محفلی هنری نبود، بلکه تلاشی آگاهانه برای بازخوانی حافظهی تاریخی، بازتعریف هویت جمعی و ترسیم چشماندازی نو برای آیندهی هزارهها در جهان مهاجرت به شمار میرفت.
مراسم در دو بخش اصلی تنظیم شده بود: نمایشگاه فرهنگی ـ تاریخی و برنامههای هنری و سخنرانیها؛ دو بخشی که در کنار هم، روایتی از رنج تاریخی، مقاومت فرهنگی و امید به آینده را بازتاب میدادند.
نمایشگاه؛ بازسازی حافظهی تاریخی یک ملت
بخش نخست مراسم به نمایشگاهی اختصاص یافته بود که در آن، جلوههای گوناگون فرهنگ و تاریخ هزارهها به نمایش گذاشته شده بود؛ از لباسهای محلی هزارهگی، صنایع دستی زنان و غذاهای سنتی گرفته تا مجموعهای ارزشمند از آثار تاریخی، ادبی و پژوهشی دربارهی هزارهها و افغانستان.
در میان آثار به نمایش درآمده، کتابهایی چون دانشنامه هزاره، سراجالتواریخ، افغانستان در مسیر تاریخ، پژوهش در تاریخ هزارهها، کلهمنارها، نسلزدایی هزارههای ارزگان، بامیان در تاریخ و ادبیات فارسی، مردم هزاره و خراسان بزرگ، خورشید عدالت، سیمای جاغوری و دهها اثر دیگر، بخشی از حافظهی مکتوب جامعهای را نمایندگی میکردند که در طول بیش از یک قرن، بارها با حذف، تبعیض و انکار مواجه بوده است.
در کنار این آثار، نقاشیها و تندیسهایی از بامیان و مناطق تاریخی هزارهجات، فضای نمایشگاه را به نوعی بازآفرینی نمادین سرزمین و خاطره بدل کرده بود. استقبال گستردهی اشتراککنندگان و صفهای طولانی بازدیدکنندگان، نشان میداد که برای نسل مهاجر، چنین برنامههایی صرفاً یک رویداد فرهنگی نیست، بلکه تلاشی برای حفظ پیوند با ریشههای تاریخی و جلوگیری از فراموشی جمعی است.
در واقع، نمایشگاه بیش از آنکه محل نمایش اشیاء و آثار باشد، به فضایی برای مقاومت فرهنگی شباهت داشت؛ مقاومتی در برابر استحالهی هویتی و گسست تاریخی که مهاجرت و پراکندگی جغرافیایی میتواند بر جوامع مهاجر تحمیل کند.
هنر؛ زبان زندهی هویت جمعی
بخش دوم مراسم شامل اجرای سرود، موسیقی، دنبوره، نمایشهای ورزشی و سخنرانی بود. برنامه با پخش سرودی آراسته به اشعار هزارگی آغاز شد و سپس گروه سرود مرکز فرهنگی هزارههای مونیخ، قطعهای در وصف هویت و فرهنگ هزاره اجرا کرد.
در ادامه، آیت نظری با اجرای ورزش پارکور، جلوهای از پویایی و انرژی نسل جوان هزاره را به نمایش گذاشت؛ نسلی که در عین تعلق به گذشتهی تاریخی خویش، در پی یافتن زبان تازهای برای حضور در جهان مدرن است.
همچنین استاد مرتضی حسینی همراه با دو کودک دختر، نمایش زیبایی از ورزش اوشو اجرا کرد؛ نمایشی که تنها یک اجرای ورزشی نبود، بلکه بُعدی نمادین و فرهنگی نیز داشت. این اجرا، روایتگر رنج، تحقیر و محدودیتهایی بود که زنان افغانستان، بهویژه در سایهی نظام کنونی، با آن مواجهاند. حرکات هماهنگ و نمادین این نمایش، تقابل میان خشونت و مقاومت، سرکوب و امید را به تصویر میکشید و از همینرو، با استقبال کمنظیر و تأثر عمیق حاضران روبهرو شد. این بخش از برنامه نشان داد که چگونه هنر و ورزش میتوانند به زبان اعتراض، روایت تاریخی و بیان دردهای اجتماعی بدل شوند.
در ادامه، دنبورهای با عنوان «مافتی یه ده الغه مو، ما نام مو هزاره» اجرا شد؛ اجرایی که بار دیگر نشان داد موسیقی فولکلور هزاره صرفاً ابزار سرگرمی نیست، بلکه حامل حافظهی تاریخی و روایت رنج و پایداری است. همچنین فریده افتخاری آهنگی را که خود ساخته بود، به زنان هزاره تقدیم کرد؛ اجرایی که در متن تحولات اجتماعی سالهای اخیر، معنایی فراتر از یک اجرای هنری پیدا میکرد و بازتابی از صدای زنان هزاره در مبارزه برای دیدهشدن و برابری بود.
ترکیب موسیقی سنتی، اجراهای مدرن، شعر، دنبوره و نمایشهای ورزشی، نشان میداد که فرهنگ هزاره امروز در نقطهای میان سنت و مدرنیته ایستاده است؛ فرهنگی که هم به ریشههای تاریخی خود وفادار مانده و هم در تلاش است خود را در جهان معاصر بازتعریف کند.
از «تاریخ رنج» تا «بازنمایی فرهنگ»
اما مهمترین بخش مراسم، سخنرانیهای آن بود؛ سخنرانیهایی که تلاش داشتند مفهوم «روز فرهنگ هزاره» را از سطح یک مناسبت نمادین فراتر ببرند.
فاطمه عاطف، از بنیانگذاران این ابتکار فرهنگی، به صورت آنلاین سخنرانی کرد و با اشاره به فعالیتهایی که از سال ۲۰۱۳ در اسلامآباد آغاز شده بود، روند شکلگیری روز فرهنگ هزاره را توضیح داد. او گفت که تاریخ هزارهها عمدتاً با رنج، تبعیض، استبداد و سوگواری روایت شده و همین امر باعث شده بود که تصویر هزارهها در ذهن بسیاری، تنها با مظلومیت و اندوه پیوند بخورد.
او تأکید کرد که نامگذاری ۱۹ می به عنوان «روز فرهنگ هزاره» در سال ۲۰۱۹، تلاشی بود برای تغییر این روایت؛ تلاشی برای آنکه هزارهها نه فقط با تاریخ رنج، بلکه با فرهنگ، هنر، دانش و ظرفیتهای انسانیشان شناخته شوند.
این سخنان بازتاب نوعی تحول در آگاهی جمعی جامعه هزاره بود؛ گذاری از «روایت قربانی بودن» به «روایت کنشگری فرهنگی». جامعهای که سالها برای بقا جنگیده، اکنون میکوشد روایت خویش را خود بنویسد و هویت خود را از نو تعریف کند.
حافظه، تبعید و مسئلهی هویت
در ادامه، پروفسور داکتر مشائیل هاس، متخصص اقتصاد و استراتیژی و استاد دانشگاه گرنوبل فرانسه، سخنرانی مفصلی دربارهی «حافظه تاریخی و افقهای نو» ارائه کرد. او با نگاهی جامعهشناختی و انسانی، به وضعیت جوامع مهاجر و مفهوم دیاسپورا پرداخت و تأکید کرد که مهاجران، بهویژه نسل اول پس از مهاجرت، همواره دو جهان را در درون خود حمل میکنند: جهان خاطرات و ریشهها، و جهان جدیدی که در آن زندگی میکنند.
او فرهنگ را صرفاً مجموعهای از سنتها ندانست، بلکه آن را «مجموعهی راهحلهایی که یک جامعه برای حل مشکلات خود میآفریند» تعریف کرد. از نگاه او، جوامعی که در دو فرهنگ زندگی میکنند، ظرفیت آن را دارند که میان سنت و مدرنیته، میان سرزمین مادری و جامعه میزبان، نقش پل را ایفا کنند.
هاس تأکید کرد که ادغام در جامعهی میزبان الزاماً به معنای فراموشی هویت نیست، بلکه برعکس، کسی که ریشههای خود را میشناسد، با اعتماد بیشتری میتواند راههای تازه را طی کند. او با اشاره به وضعیت زنان و دختران هزاره، بهویژه محرومیت آموزشی در افغانستان، یادآور شد که روز فرهنگ هزاره تنها یک جشن فرهنگی نیست، بلکه نشانهای از دیدهشدن و اعلام حضور تاریخی است. نقل قول او از داکتر سیما سمر ـ «امنیت چه معنایی دارد وقتی دختری نتواند به مدرسه برود؟» ـ یکی از مهمترین لحظات مفهومی سخنرانی او بود.
در پایان سخنانش، هاس با نقل قولی از عبدالعلی مزاری بر ضرورت عدالت، همزیستی و برابری میان همهی اقوام افغانستان تأکید کرد؛ تأکیدی که به مراسم بُعدی اخلاقی و انسانی میبخشید.
ترس از فراموشی و ضرورت ساختن آینده
اما شاید تأثیرگذارترین بخش مراسم، سخنرانی استاد عبدالرزاق وحیدی، وزیر پیشین مخابرات افغانستان و استاد دانشگاه در اشتوتگارت آلمان بود؛ سخنرانیای که با زبانی ادبی، روایی و تاریخی، به یکی از عمیقترین تأملات دربارهی وضعیت هزارهها در مهاجرت تبدیل شد.
وحیدی سخنانش را با تصویری تکاندهنده آغاز کرد: پیرمردی هزاره در خانهی سالمندان اروپا که نواسههایش دیگر زبان، تاریخ و حافظهی او را نمیفهمند. او از آیندهای سخن گفت که در آن، نسلهای بعدی دیگر نه بامیان را میشناسند، نه دایکندی را، نه سراجالتواریخ را و نه دردهای تاریخی نیاکان خود را.
او با رجوع به روایتهای سراجالتواریخ، به نسلکشی، تبعیض و محرومیت تاریخی هزارهها اشاره کرد و یادآور شد که پس از قتلعامها، هزارهها اجازه یافتند زنده بمانند، اما نه آنگونه که بتوانند به قدرت، آموزش و آینده دسترسی داشته باشند.
وحیدی با ذکر نمونههایی از تبعیض ساختاری در دانشگاههای افغانستان و روایت تلخ زندگی زهرا خاوری، نشان داد که چگونه محرومیت تاریخی، حتی در نهادهای آموزشی نیز بازتولید میشده است. در روایت او، دانشگاه تنها محل آموزش نبود، بلکه بازتابی از مناسبات قدرت و تبعیض تاریخی در افغانستان بود.
اما محور اصلی سخنان او، ضرورت عبور از صرفِ سوگواری تاریخی به سوی ساختن آینده بود. او هشدار داد که در جهان امروز، ملتها میتوانند بدون جنگ و تفنگ نیز نابود شوند؛ زمانی که از دانش، تکنالوژی، هوش مصنوعی و تولید علمی عقب بمانند. از نگاه او، جهان آینده از ملتها نخواهد پرسید که لباس سنتیشان چقدر زیبا بوده، بلکه خواهد پرسید: «چه ساختهاید؟»
او از برنامههایی چون «پل آموزش برای افغانستان» و BANFES به عنوان تلاشهایی برای توانمندسازی نسل جوان یاد کرد؛ برنامههایی که هدفشان تبدیل فرزندان مردمی است که روزگاری «غنیمت جنگی» شمرده میشدند، به پژوهشگران، متخصصان و معماران آینده.
در بخش پایانی سخنانش، وحیدی تأکید کرد که بزرگترین احترام به قربانیان تاریخ، صرفاً گریه و سوگواری نیست، بلکه ساختن آیندهای است که در آن هیچ کودک هزارهای برای «حق انسان بودن» نجنگد.
فرهنگ؛ پلی میان رنج و آینده
مراسم «روز فرهنگ هزاره» در مونیخ، در مجموع نشان داد که فرهنگ برای جامعه هزاره صرفاً مجموعهای از آیینها و سنتها نیست، بلکه ابزاری برای بقا، بازسازی هویت و مقاومت در برابر فراموشی تاریخی است.
جامعهای که بیش از یک قرن با حذف فیزیکی، تبعیض ساختاری و مهاجرت اجباری مواجه بوده، امروز تلاش میکند از طریق هنر، موسیقی، آموزش، روایت تاریخی و تولید فرهنگی، خود را بازآفرینی کند. در چنین بستری، این مراسم نه فقط یک جشن فرهنگی، بلکه نوعی کنش تاریخی و اجتماعی بود؛ تلاشی برای پیوند زدن حافظهی رنج با افقهای آینده.
شاید مهمترین پیام این مراسم همین باشد: هزارهها امروز در نقطهای ایستادهاند که بقا دیگر تنها به معنای زنده ماندن نیست؛ بلکه به معنای توانایی ساختن آینده است.
و شاید مهمترین چیزی که این مراسم به یاد میآورد، این حقیقت باشد که ملتها تنها با زنده ماندن دوام نمیآورند؛ بلکه با حفظ حافظهی تاریخی، پاسداری از فرهنگ، و توانایی ساختن آینده، ماندگار میشوند. هزارهها نیز امروز، در میان رنجهای گذشته و امیدهای فردا، در حال نوشتن فصل تازهای از تاریخ خویشاند؛ فصلی که در آن فرهنگ، نه یادگارِ گذشته، بلکه پلی برای رسیدن به آینده است.
S. Media: linktr.ee/Hazara.Kulturhaus.Munich
E-Mail: [email protected]