Shuaib Bawar Poetry

Shuaib Bawar Poetry صفحه‌ای برای نشر گوشه‌هایی از اشعار، غزل‌ها و نوشته‌های نثرگونه‌ی شعیب باور؛
جایی میان واژه و سکوت، برای آن‌چه از دل بر کاغذ می‌نشیند.

17/06/2026

(د‌یــار شـکـســتـه)

در این دیار خسـته، نفس در تنگـنا شکســت
فریاد، در دهان شـب یغـما شکســــــــــــت

بر سـنـگفـرش سـرد، رد اسـتخوان مـاســــت
هر واژه در هجوم سـکوتی رسا شکســـــت

قـانـون شـب، بـه نـام سـتـم مُـهـر تـازه زد
بر لوح عدل، قامت صد ادعا شکســــــــت

مکتب به دار رفت و قلم مصلوب شـــــــد
دانش میان تیغ جهل بی‌صدا شکســــــــت

بر سفره‌های خالی این خاک بـــــی نصیب
دندان گرسـنگی به روی هوا شکســــــت

خشت نخست جهل و تعصب کی برنهاد؟
دیوار خانه بر سر خلق بینوا شکســـــــــت

اما میان این همه خاموشی کبــــــــــــــــود
بغضی گدازه گشت و سدِ انزوا شکســـت

شـــاعر: شـــعیب بـــــاور

«دیار شکسته»، بازتابی عریان و تکان‌دهنده از جغرافیای امروز ماست؛ فریادی برخاسته از گلوگاه سرزمینی که سنگین‌ترین فصل خفقان را تجربه می‌کند. این شعر، ثبت صادقانهٔ رنج‌های جامعه‌ای است که در آن، واژه‌ها در هجوم سکوت و ممنوعیت‌های اجباری سرکوب می‌شوند و قوانین شب‌پرستان، دانایی را به مسلخ می‌برد.

شاعر دست بر زخم‌های عمیق و عینی می‌گذارد؛ از «به دار رفتن مکتب و مصلوب شدن قلم» که کنایه‌ای مستقیم به محرومیت بزرگ دختران و نسل جوان از حق آموزش و تازیانهٔ جهل بر پیکر دانشگاه‌هاست، تا فروپاشی عدالت در دادگاه‌های استبداد. این شعر، روایتی است از آوار شدن دیوار خانه بر سر خلقی که بی‌صدا در وطن خود بی‌وطن شده‌اند.

اوج تصویرسازی دردمندانه و واقع‌گرایانهٔ این شعر در بیت پنجم تجلی می‌یابد. ترکیب تکان‌دهندهٔ «دندان گرسنگی به روی هوا شکست»، بازتاب‌دهندهٔ فقر مطلق و بحران حاد معیشتی است که گریبان‌گیر مردم رنج‌دیدهٔ ما شده است.

در این تصویر، هدف، نمایش عینی استیصال انسان های گرسنه است؛ مردمی که سفره‌هایشان چنان از نان تهی گشته که وقتی از فرط ناچاری و ولع، دهان باز می‌کنند تا لقمه‌ای برای بقا بیابند، دندان‌هایشان به جای غذا به «هوای خالی» برمی‌خورد و بر اثر این پوچی و محرومیت مطلق، می‌شکند. این تصویر، اوج درماندگی، خالی بودن دست‌های خلق و فاجعهٔ انسانی حاکم بر خانه‌های این دیار را فریاد می‌زند.

اما شعر در این بن‌بست مطلق باقی نمی‌ماند؛ پایان‌بندی اثر، نویدبخش بیداری است. نشان می‌دهد که در میان این «خاموشی کبود» و زمستان ممتد، سرانجام بغض‌های فروخوردهٔ این مردم به گدازه‌ای از آگاهی و ایستادگی تبدیل خواهند شد و سد انزوای این ملت رنج‌دیده را خواهند شکست.



#احمدظاهر
#شعر

❄️ کتیبهِ انجماد ❄️درد عمیق در دل این سینه مانـــــده استعکسی که بر لجاجت آیینه مانـــــده استهر خنده‌ای که صاعقه‌وار از...
17/06/2026

❄️ کتیبهِ انجماد ❄️

درد عمیق در دل این سینه مانـــــده است
عکسی که بر لجاجت آیینه مانـــــده است

هر خنده‌ای که صاعقه‌وار از لبم گذشت
پشت نقاب، گریه‌ی دیرینه مانـــــده است

از کاروان سوخـــته‌جانـــانِ رفـــــــتگان
تنها غبار خاطره در پارینه مانـــــده است

دنیا گذشت و نوبت ما سنگ‌سار شـــــد
زخمی ز ما بر پیکر پیشینه مانــــده است

سهم من از تلاطـــم طوفـــان زنـــــدگی
بغضی‌ست کز هوای آدینه مانــــــده است

ما مانـده‌ایم و وحشت این انجماد محض
آهی که در غبـــــار گنجیـــــنه مانـده است

شـــاعر: شـــعیب بـــــاور

«کتیبه انجماد»، تصویر تمام‌قد انسانی است که در میانه‌ی گذار پرشتاب دنیا، به صخره‌ای از سکوت بدل شده است. این غزل، روایتگر لحظه‌ای است که رنج دیگر یک اتفاق نیست، بلکه به بخشی از «هویت سنگ‌شده‌ی» ما تبدیل می‌شود.
شاعر در این اثر، جهان را از پشت شیشه‌ی مه‌گرفته‌ی «انجماد» تماشا می‌کند؛ جایی که خنده‌ها تنها جرقه‌هایی زودگذر (صاعقه‌وار) بر سقف تاریک دردی دیرینه‌اند. در جغرافیای این شعر، تاریخ نه با پیروزی‌ها، که با زخم‌های به‌جا مانده بر پیکر زمان سنجیده می‌شود.
این سروده، واکاوی آن «بغض آدینه‌ای» است که با سنگینی نفس‌گیر غروب جمعه از پیشینیان و گذشتگان رنج‌دیده به ارث رسیده و حالا در اعماق یک گنجینه‌ی خاک‌گرفته، به آهی ابدی تبدیل شده است.

«کتیبه انجماد» فراتر از یک سوگنامه، کالبدشکافی حسرت است؛ آنجا که حتی آینه هم با لجاجت، تصویر شکسته را به جای حقیقت می‌پذیرد و آدمی در نوبت سنگ‌سار خویش، به تماشای غبار خاطره‌ها می‌نشیند.

حضور، نقد و دیدگاه‌های ارزشمند شما، مایه‌ی دلگرمی و انگیزه‌ای برای ادامه‌ی این مسیر ادبی خواهد بود.

با مهر و ارادت

✍️ شعیب باور

15/06/2026

(د‌یــار شـکـســتـه)

در این دیار خسـته، نفس در تنگـنا شکســت
فریاد، در دهان شـب یغـما شکســــــــــــت
بر سـنـگفـرش سـرد، رد اسـتخوان مـاســــت
هر واژه در هجوم سـکوتی رسا شکســـــت
قـانـون شـب، بـه نـام سـتـم مُـهـر تـازه زد
بر لوح عدل، قامت صد ادعا شکســــــــت
مکتب به دار رفت و قلم مصلوب شـــــــد
دانش میان تیغ جهل بی‌صدا شکســــــــت
بر سفره‌های خالی این خاک بـــــی نصیب
دندان گرسـنگی به روی هوا شکســــــت
خشت نخست جهل و تعصب کی برنهاد؟
دیوار خانه بر سر خلق بینوا شکســـــــــت
اما میان این همه خاموشی کبــــــــــــــــود
بغضی گدازه گشت و سدِ انزوا شکســـت

شعر و خوانش: شعیب باور
مکان اجرا: آرامگاه احمد ظاهر

«دیار شکسته» تصویری از سرزمینی است که در آن، حیات در زیر فشار خاموشی، جهل و بی‌عدالتی فرسوده می‌شود. این شعر، بازتاب زخم‌های یک جامعه است که در آن، نهادهای دانایی، عدالت و امید یکی‌یکی در برابر هجوم واقعیت‌های تلخ فرو می‌ریزند و انسان، در میان این ویرانی، تنها با سکوت و رنج روبه‌رو می‌ماند.
اوج تصویرسازی در بیت پنجم نمود می‌یابد؛ جایی که ترکیب تکان‌دهنده‌ی «دندان گرسنگی به روی هوا شکست» نمادی از فقر مطلق و بحران شدید معیشتی است. این تصویر، استیصال انسان‌هایی را نشان می‌دهد که سفره‌هایشان از نان تهی است و در لحظه‌ی طلب لقمه‌ای برای بقا، به جای غذا با «هوای خالی» مواجه می‌شوند؛ کنایه‌ای عمیق از نهایت محرومیت و فروپاشی زیست انسانی.
در پایان، شعر با جرقه‌ای از بیداری جمعی، از دلِ این خاموشی عبور کرده و به امکان شکستن سد انزوا و تولد آگاهی اشاره می‌کند.



#شعر
#احمدظاهر

(میگذرد)گر درد بینیم، رنج بینیم میگذردگر شادی و خنده، این هم میگذردوین همه گذر حکمتیست در کارگر روز بینیم، شب بینیم میگذ...
12/11/2021

(میگذرد)

گر درد بینیم، رنج بینیم میگذرد
گر شادی و خنده، این هم میگذرد
وین همه گذر حکمتیست در کار
گر روز بینیم، شب بینیم میگذرد
وین همه گذر را به آن یک گذر ندهم
گر یار بینم در جاده میگذرد

(باور)

(بنام رب العزت)نخستین و اولین سروده ای بنده:  سر به سجده آرم به درگاهت   خود را قربان کنم به راهت  ای رهی تو رهی رستگاری...
13/04/2020

(بنام رب العزت)
نخستین و اولین سروده ای بنده:

سر به سجده آرم به درگاهت
خود را قربان کنم به راهت
ای رهی تو رهی رستگاری
جز تو نکند کسی ما را یاری

خداوندا، جز تو گر هست کننده ای است، توییخداوندا، جز تو گر نیست کننده ای است، توییمایان که ز تو هست میشوییم و ز تو نیست،ع...
04/04/2020

خداوندا، جز تو گر هست کننده ای است، تویی
خداوندا، جز تو گر نیست کننده ای است، تویی
مایان که ز تو هست میشوییم و ز تو نیست،عاقبت ندانیم و داریم غرور...
خداوندا، جز تو گر پست کننده ای است، تویی

(باور)

(این عشق درد است و این درد، عشق)گهگهی در ژرفای وجود خود درد ای را حس می کنم یک درد خانه مان سوز و یک درد جان گداز، یک در...
03/04/2020

(این عشق درد است و این درد، عشق)

گهگهی در ژرفای وجود خود درد ای را حس می کنم یک درد خانه مان سوز و یک درد جان گداز، یک درد حسرت آلود و پر ز راز.
این درد همان دردیست که یگانه خاطره ای است ز جانان به من و یگانه نشانه ای است ز جانان به من.
این درد، درد نیست عشق است عشق است
این عشق خود را چو دردی جلوه می دهد و همه شادی و نشاط قلب را می درد و فقط درد می گذارد و درد.
پس این عشق درد است و این درد، عشق....

مخلص تان: (باور)

Address

Mazar-e-Sharif
Mazar-e Sharif

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when Shuaib Bawar Poetry posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Contact The Establishment

Send a message to Shuaib Bawar Poetry:

Shortcuts

Share