15/08/2025
چون کبوترها که از چنگال شاهین میهراسد
یا خدا ناباورانی را که از دین میهراسد
هر مداری را که میگردد دو تا منظومهی تو
شرق و غرب و هرچه در بالا و پایین میهراسد
بیشتر از این که گفتم این منم که از دو تا چشمت
چشمهای خیس من با ژست غمگین میهراسد
چشمهایت سوژهی سر خوردهگی شهر گردیده
مثل هوشیاری که از دارالمجانین میهراسد
هرقدر که از من و از پرس و پالام میهراسی
صد برابر بیش از تو، قلب خونین میهراسد
از هراس چشمهای تو چنان در بیم غرق هستم
مثل امریکایی که میبینیم از چین میهراسد
آنچنان رم میکنی از دیدن شاعر همیشه
انچنانکه اسبها از زین و قمچین میهراسد
کارفرما دوست دارد کارمندی را که دایم-
در تمام حال از نقض قوانین میهراسد
لیک از یک شاعر دیوانه و شعر جنون آلود
کارفرما را نپرس؛ حتا سلاطین میهراسد
رشاد ساوه