خوبان پارسی گو

خوبان پارسی گو ‏ما هیچ تر از هیچ، پیِ هیچ دویدیم
جز هیچ در این هیچ، دگر هیچ ندیدیم

08/07/2026

هزاران سال شاید بیشتر بیکار خوابیده
چه باید کرد فعلا بخت لاکردار خوابیده

دوباره مثل سابق ساعت قلابی بابا
سر سی ثانیه قبل از شروع کار خوابیده

سر سی ثانیه دیشب خدا از جای خود برخاست
و منکر شد که با افکار مورد دار خوابیده

و شیطان پشت آدم ایستاد و با اشاره گفت
همیشه یک حقیقت پشت هر انکار خوابیده

ببینم وقت دارم ساعتت چند است همسایه
شما نه آن یکی مال شما انگار خوابیده

برای ما که دائم آسمان صاف و زمین گرد است
زمان پیوسته روی ساعت تکرار خوابیده

و هرگز نیمه ای از نیمه ی دیگر نمی پرسد
چرا بین من و تو این همه دیوار خوابیده؟

چه شد که بچه های کوچه با هم آشتی کردند
به این زودی چطوری شر استکبار خوابیده؟!

چرا پیراهن مرد حسابی روی شلوار است
برای نا حسابی داخل شلوار خوابیده؟!

چرا فلفل خیار شور را حالی نمی سازد
که امثال تو در آب نمک بسیار خوابیده؟!

چرا از جوجه های آخر پاییز حرفی نیست
مگر آوای قار و قار و قار و قار خوابیده؟

چرا باید بترسد یا زبانش را نگه دارد
کسی که جوهرش در لوله خودکار خوابیده؟

نمی فهمم مگر در این ولایت قحطی جا هست
چرا مادر جوانت رفته روی دار خوابیده؟!

خیالت تخت باشد سرزمینم تخت دیگر مُرد
که خفته تخت روی تخت و زیرش مار خوابیده

شتر در خواب بیند نه بگو ما خواب می بینیم
که پیش چشم ما صدها شتر با بار خوابیده

رفیق روزهای گشنگی اینجا که جنگل نیست
کمی آهسته لطفا، بچه کفتار خوابیده!

رحیم رسولی / ایران

08/07/2026

جهان، تراکمِ برفی‌ست در نگاهِ بشر،
گرفته لُجّه‌ی شیری، تمامِ راهِ بشر!

دَرید جامه‌ی قانون، به دست تیغه‌ی نفس؛
«گرسنگی» شده اکنون یَگانه شاهِ بشر.

برای مرزِ دروغین، گلو بُریدیم، آه
به سمتِ مسلخ و خون می‌رود سپاهِ بشر!؟

سفینه‌های مهاجر به کام دریاها
تنِ مچاله‌ی طفلی‌ست — دادگاهِ بشر!

«شعورِ» آهن و کُدها، «خدایگانِ» دروغ،
نشسته مثلِ هیولا به جایگاهِ بشر!

سقوط کرده نجابت درون دره‌ی وهم
که آز و خشم در این عصر شد «پناهِ» بشر!

زمین، کویرِ نَمک شد برای زخمِ جهان
رسید کِرمِ مجازی به بارگاهِ بشر!

وبا گرفته جهان را؛ جنون و پوچی و وهم
گریخت روحِ خدا، از دلِ سیاه بشر!

فردوس اعظم / تاجیکستان

08/07/2026

و حال خوب تو وقتی خراب شود
و روزگار برایت عذاب شود

کسی که بوده کنارت همیشه ولی
جلوی چشم تو یکدفعه آب شود

و رهسپار شوی سمت آب های دور
به جای آب نصیبت سراب شود

و زندگی به تو آهسته نخ بدهد
و سرنوشت همین نخ طناب شود

دلت بگیرد و آنوقت گریه کنی
چنان که چشم تو بعدش خراب شود

دعا بکن و پس از آن دوباره دعا
خدا کند که یکی مستجاب شود

و پا به پای خیابان بمان و مپرس
چقدر مانده که تا انقلاب شود

غمت مباد ، اگر زود چیده شوی
تو آن گلی که قرار است گلاب شود

مراد قلی پور / ایران

06/10/2024

پاییز می بندد کماکان تَنگِ زینش را
در دست دارد باز، داسِ خوشه چینش را

از لاله و یاس و شقایق‌های کوهستان
پُرکرده حجمِ خونچکانِ خورجینش را

آن روزها وقتی سخن از مهربانی بود
باور نمی‌کردیم هرگز این چنینش را

ما دست او را می‌فشردیم و نمی‌دیدیم
این خنجرِ پنهان درونِ آستینش را

در پایِ این «نامهربان پاییز» پاشیده است
این سرزمین خسته، جان نازنینش را

کولاک‌ها اما چه بی‌شرمانه و بی‌رحم
کندند از تن پوستش را، پوستینش را؟

با کوله‌باری خسته، حالا شاعری تنها
از باد می‌گیرد نشانِ سرزمینش را

#حسن‌روشان

Address

Kabul

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when خوبان پارسی گو posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Shortcuts

Share

Category