23/02/2025
گاهی ادای رفتن در میآوری
فقط خودت میدانی که
چمدانت خالیست و پایت نای رفتن
و دلت قصد کندن ندارد.
ادای رفتن در میآوری
بلکه دستی از آستین درآید
و دودستی بازویت را بچسبد.
چشمی اشکآلود زل بزند توی چشمانت
و بگوید بمان!
و تو چقدر به شنیدنش محتاجی...
گاهی ادای رفتنیها را در میآوری
بلکه به خودت ثابت کنی
کسی خواهان ماندنت هست هنوز
و وای از وقتی که نباشد کسی...
با چمدان خالی و پای بیاراده و دل جامانده
کجا میشود رفت؟
کجا...؟