Abdullah Muhabbat

Directions

Abdullah Muhabbat عبدالله محبت|دکلماتور
سخنران_و_مجری📓
هی"بیا دکلمه کنیم!🎙️🌿

و آب بهانه‌ای برای آرام کردن خود.Abdullah Muhabbat
28/09/2026

و آب بهانه‌ای برای آرام کردن خود.

Abdullah Muhabbat

گره بر سر بند احسان مزنکه این زرق و شید است و آن مکر و فنزیان می‌کند مرد تفسیردانکه علم و ادب می‌فروشد به نانکجا عقل یا ...
28/09/2026

گره بر سر بند احسان مزن
که این زرق و شید است و آن مکر و فن

زیان می‌کند مرد تفسیردان
که علم و ادب می‌فروشد به نان

کجا عقل یا شرع فتوی دهد
که اهل خرد دین به دنیا دهد؟

ولیکن تو بستان که صاحب خرد
از ارزان فروشان به رغبت خرد.

شاعر: سعدی شیرازی
بوستان/گفتار اندر احسان با نیک و بد
بخش ۴

Abdullah Muhabbat

"شاه اسماعیل صفوی (خطایی)"اسماعیل، ملقب به ابوالمظفر بهادر خان حسینی، و معروف به شاه اسمعیل مؤسس سلسله صفوی است. از وی ا...
28/09/2026

"شاه اسماعیل صفوی (خطایی)"
اسماعیل، ملقب به ابوالمظفر بهادر خان حسینی، و معروف به شاه اسمعیل مؤسس سلسله صفوی است.
از وی اشعاری به ترکی و به فارسی با تخلص «خطایی» بر جا مانده است، دیوان او بالغ بر ۸۰۰ صفحه می باشد.
مرگ شاه اسماعیل: سلطان سلیم اول که در جنگ معروف چالدران در فتح تبریز موفق شده بود که همسر محبوب شاه اسماعیل را به اسارت در آورد پس از خروج از خراسان وی را گروگان گرفت و برای آزادی وی از شاه امتیازات کلانی خواست. اما اسماعیل برای به دست آوردن همسر محبوب خود حاضر نشد یک وجب از خاک خراسان را به سلطان سلیم تسلیم کند و آن چنان که گفته شده از غم فراق دوری همسر خویش در سن سی و پنج سالگی درگذشت.
پس از وی فرزند وی شاه طهماسب اول به پادشاهی خراسان رسید.

سروده زیبا
بهر فــرار از یک بلا، افتــــاده‌ام در صد بلا
ناشــاد مــاندم هر زمــان، با درد و آلام و بلا

خون خوردم اندر دل بسی، در موج غم ها غوطه ور
گوئیــد با هر دوستی، گشتم اسیــر بی وفا

از گردش چرخ فلک، ناشاد ماندم هر زمان
با قلب مملو از غم و بیداد ماندم هر زمــان

در بند و دور از یاد هر، آزاد ماندم هر زمان
در حسرت یک خانه آباد ماندم هر زمــان

گوئید با هر دوستی، گشتم اسیــر بی وفا
برحــال زارم می کنی، گریه اگر بینی مرا

از نالـه ام سوزد دل شهزاده و پیــر گـدا
گرید بر احوال دلــم، بیگـانه و هر آشنــا

آرد بحالم رحم دل، هر مفلس و هر بینــوا
گوئید با هر دوستی، گشتم اسیـر بی وفـا

قد صنوبرسـای من، از غم شده لام ایــخدا
هرگز نگردد مسلـمی چون من به غم ها مبتلا

ای خضر پیغمبر مـدد؛ بر حال من لطفی نمـا
افتــاده ام مهــجور در آلام و اصــــرار بلا.

Abdullah Muhabbat

دیوانه و دلبسته‌ی اقبال خودت باش! سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش! یک لحظه نخور حسرت آن را که نداری راضی به همین چند قلم ...
28/09/2026

دیوانه و دلبسته‌ی اقبال خودت باش!
سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش!

یک لحظه نخور حسرت آن را که نداری
راضی به همین چند قلم مال خودت باش!

دنبال کسی باش که دنبال تو باشد!
اینگونه اگر نیست به دنبال خودت باش!

پرواز قشنگ است ولی بی غم و منت
منت نکش از غیر و پر و بال خودت باش!

صد سال اگر زنده بمانی گذرانی
پس شاکر هر لحظه و هر سال خودت باش!

شاعر: اقبال لاهوری

Abdullah Muhabbat

"سمیه رامش"سمیه رامش، نویسنده، فعال مدنی و یکی از رسا ترین صداهای شعر معاصر افغانستان است که در سال ۱۳۶۵ در شهر باستانی ...
28/09/2026

"سمیه رامش"
سمیه رامش، نویسنده، فعال مدنی و یکی از رسا ترین صداهای شعر معاصر افغانستان است که در سال ۱۳۶۵ در شهر باستانی هرات چشم به جهان گشود.
او مسیر علمی خود را با شور و اشتیاق فراوان در زادگاهش آغاز کرد و بعدها توانست مدرک کارشناسی‌ ارشد خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی دری از دانشگاه معتبر دهلی در هند به دست آورد. سمیه تنها به دنیای واژه‌ها و ادبیات محدود نماند، بلکه به عنوان یک کنشگر پویا، سال‌ها در سطوح مختلف اجتماعی از جمله به عنوان نماینده مردم در شورای ولایتی هرات به فعالیت‌های سیاسی و مدنی پرداخت. او با تأسیس «رادیو شهرزاد» و بنیاد مدنی «نواندیشان»، گام‌های ارزشمندی را در راستای آگاهی‌بخشی و دفاع از حقوق زنان افغان برداشت. آثار ادبی او بازتابی عمیق از رنج‌ها، امیدها و ایستادگی‌های مردمان سرزمینش است که در قالب مجموعه‌ شعرهایی ماندگار به چاپ رسیده‌ اند. این تلاش‌های بی‌وقفه باعث شد که او در عرصه بین‌المللی نیز بدرخشد و جوایز معتبری همچون جایزه ادبی «ندای سرزمین مادری» در روسیه و جایزه معتبر شعر «لائودومیا بونانی» در ایتالیا را از آن خود کند.
با دگرگونی‌های سیاسی اخیر و تسلط دوباره طالبان، سمیه ناچار به ترک وطن شد و هم‌اکنون در کشور هلند در غربت زندگی می‌کند. اما مهاجرت و دوری از وطن هرگز نتوانست قلم او را خاموش کند یا از پویایی مبارزات فرهنگی‌اش بکاهد. او با راه‌ اندازی نهاد «بامداد؛ خانه شعر در تبعید»، فضایی تازه را برای همبستگی شاعران سراسر جهان و حمایت از دختران محروم از تحصیل در افغانستان ایجاد کرده است. داستان زندگی سمیه رامش، حکایت زنی است که با سلاح کلمه و ادبیات، علیه سانسور و ستم ایستاده و صدای خفه‌شده هم‌نسلانش در تبعید است.

سروده زیبا

يك صد و پنجاه و يك
يك هزار و يك صد و پنجاه و يك
يك هزاره و يك صد و پنجاه و يك زخم
روي تنم!
روي شكوه اساطيري يك تن تنها
يك تنه با زخم‌ها
زاده شده‌ام
زاده شده‌ام كه زخمم بزني
زاده شده‌ام كه با زخم‌ها زندگي كنم
با زخم‌ها برقص‌ام
با زخم‌هاي هميشه تازه و ناشمرده
يك صد و پنجاه و چند گل هزار
هزار هزار گل هزار…
گل‌هزار!
انگشتانت را به من بده
انگشتان‌مان را بيا بهم قرض بدهيم
بيا زخم هاي‌مان را شماره كنيم
يك صد و پنجاه و هي شمارش بي‌پايان…
دستانت را به من بده بيا با زخم هايمان برقصيم
ادامه بده
ادامه‌ي من در زخم ديگري ست
كه در تو تولد مي‌شود
در تو
در تن تنهايي تو
هي زخم‌ها را زخمه‌ها را فرو مي‌كنند
دم نمي‌زني…
زخم‌هايم را قورت مي‌دهم
زخم‌هايت را ليس مي‌زنم
و سر فرو مياورم به فلاكت انسان
اين گرگ اهلي ناشده‌ي قرن!

Abdullah Muhabbat

27/09/2026

همیشه نرم‌نرمک باد و طوفانی، چرا پاییز؟
گهی نرمی، گهی تندی، هراسانی، چرا پاییز؟

به گلزار دلم ابری ز عشق ناب می‌باری،
تو با باران و ابْرت غرق بحرانی، چرا پاییز؟

من آشفته را در هر گل و برگی که می‌بینی،
همیشه با دلِ پُرِ درد و گریانی، چرا پاییز؟

تن عریان بید اینجا اسیر سیل و سرماست،
به باغ آرزوهایم زمستانی، چرا پاییز؟

بیا با من مدارا کن، مگو از فصلِ کوچِ گل،
تو که خود قصهٔ اندوه می‌دانی، چرا پاییز؟

غزل زیبا از سروده های ناب بانو عالیه حمیدی.

Aliah Hamidi
Abdullah Muhabbat

"هجویری"علی ابن عثمان جُلّابی هُجویری غزنوی (ولادت: اواخر سدهٔ چهارم؛ جُلّاب در غزنه ‐ وفات: حدود سال ۴۷۰هجری قمری؛ لاهو...
27/09/2026

"هجویری"
علی ابن عثمان جُلّابی هُجویری غزنوی (ولادت: اواخر سدهٔ چهارم؛ جُلّاب در غزنه ‐ وفات: حدود سال ۴۷۰هجری قمری؛ لاهور) از بزرگان صوفیه است.
کتاب معروف وی «کشف‌المحجوب» از قدیم‌ترین و مهم‌ترین مراجع دربارهٔ تصوف به زبان فارسی است که عطار از آن در تذکر‌ة‌الاولیا فراوان بهره جسته. نثر این کتاب از نمونه‌های شاخص نثر دورهٔ اول زبان فارسی است. از قرائن این گونه استنباط می‌شود که تألیف این کتاب پیش از ۴۶۵ قمری آغاز شده و پس از ۴۶۹ به پایان رسیده‌ است.

کشف المحجوب
مقدمات بخش ۱
اَلْحَمدُللّهِ الّذی کَشَفَ لِأولیائِه بَواطِنَ مَلکوتِهِ، وَقَشَعَ لِأَصفیائِهِ سَرائرَ جبروتِهِ، وَأراقَ دَمَ المحبّینَ بِسَیفِ جَلالِه، وأذاقَ سِرَّ المشتاقینَ رَوْحَ وِصالِه. هو الْمُحیی لِمَواتِ الْقُلوبِ بأنوارِ إدراکه، وَالمُنعِشُ لها بِراحَةِ رَوْحِ الْمَعْرِفَةِ بَنَشْرِ أسمائه. وَالصَّلوةُ علی رَسولِهِ مُحمَّدٍ و عَلی آله و أصحابه.

من بعده، قال الشیخ ابوالحسن علی بن عثمان بن ابی علی الجلابی، ثُمَ الهجویری، رضی اللّه عنه: طریق استخارت سپردم و اغراضی که به نفس می‌بازگشت از دل ستردم و به حکم استدعای تو اسعدک اللّه قیام کردم و بر تمام کردن مراد تو از این کتاب عزمی تمام کردم، و مر این را کشف المحجوب نام کردم، و مقصود تو معلوم گشت و سخن اندر غرض تو در این کتاب مقسوم گشت و من از خداوند تعالی استعانت خواهم و توفیق اندر اتمام این کتاب، و از حول و قوت خود تبرا کنم اندر گفت و کردار و باللّه العونُ و التّوفیقُ.

Abdullah Muhabbat

رَقْص آن‌جا کُن که خود را بِشْکَنیپَنبه را از ریشِ شَهْوت بَرکَنیرَقْص و جَولان بر سَرِ میدان کُنندرَقْص اَنْدَر خونِ خو...
27/09/2026

رَقْص آن‌جا کُن که خود را بِشْکَنی
پَنبه را از ریشِ شَهْوت بَرکَنی

رَقْص و جَولان بر سَرِ میدان کُنند
رَقْص اَنْدَر خونِ خود مَردان کُنند

چون رَهَند از دستِ خود، دَستی زَنَند
چون جَهَند از نَقصِ خود، رَقصی کُنند

مُطرِبانْشانْ از دَرون دَف می‌زَنَند
بَحْرها در شورَشان کَف می‌زَنَند

تو نبینی لیکْ بَهْرِ گوشَشان
بَرگ‌ها بَر شاخ‌ها هم کَف‌زَنان

تو نبینی بَرگ‌ها را کَف زدن
گوشِ دل باید، نه این گوشِ بَدَن.

مثنوی_معنوی_مولوی

Abdullah Muhabbat

"مژگان ساغر"مژگان ساغر شفا در سال ۱۳۵۶ در میان کوچه‌ها و هیاهوی کابل چشم به جهان گشود و در آغوش خانواده‌ای اهل فرهنگ و ا...
27/09/2026

"مژگان ساغر"
مژگان ساغر شفا در سال ۱۳۵۶ در میان کوچه‌ها و هیاهوی کابل چشم به جهان گشود و در آغوش خانواده‌ای اهل فرهنگ و ادب پرورش یافت. از همان آغاز نوجوانی با واژه و شعر خو گرفت. سال‌های آغازین جوانی‌اش با نخستین دوره حاکمیت طالبان هم‌زمان شد؛ دورانی که او را خانه‌نشین کرد اما شعله شعر را در جانش ننشاند و او در خلوت خود به کارهای ادبی پرداخت. بانو ساغر پس از بی‌تابی‌های غریب در وطن، سرانجام در سال ۲۰۰۰ میلادی ناگزیر به ترک کابل شد و به کشور آلمان مهاجرت کرد. او در دیار غربت نیز قلم را زمین نگذاشت و به یکی از صداهای رسا و پُرکار ادبیات مهاجرت افغانستان تبدیل شد. سروده‌های او که بیشتر در قالب غزل و شعر سپید شکل می‌گیرند، بازتابی عمیق از رنج‌های زن افغان، غربت و دلتنگی برای کابل هستند.
این شاعر نوگرا علاوه بر شعر، در بخش مدیریت برنامه‌های فرهنگی و چالش‌های زنان مهاجر نیز همواره فعال بوده است. آثار و مجموعه‌های شعری او در سال‌های گذشته با استقبال زیادی رو‌ به‌ رو شده و برخی از آن‌ها به زبان‌های آلمانی و عربی ترجمه شده‌ اند. بانو ساغر امروز به عنوان چهره‌ای فراتر از مرزها، پیوند میان نسل جدید شعر معاصر افغانستان و ادبیات جهان را حفظ کرده است.
او هم‌اکنون در آلمان زندگی می‌کند و همچنان با غزل‌های ناب و نگاه منتقدانه‌اش به جامعه، تصویرگر دردها و امیدهای مردم خویش است.

سروده زیبا
کسی که حوصله یا درد را سخن زده است
زنی‌ست مست که بی می، می کهن زده است

چو سیب سرخ بر آن شاخه، پشت پنجره‌ات
هزار بار نگاهت بر آن دهن زده است

تو آتشی که دلش را خراب می‌سوزی
چو بوسه‌ای که نسیمی به یاسمن زده است

به روی آینه ایستاده از خودش پرسید
که فال فاجعه ها را به نام من زده است؟

بیا و ثانیه ها را ز عشق رقصان کن
که "روژ" سرخ به لب های خویش زن زده است

تمام خستگی‌اش را به بوسه ای برچین
زنی که تهمت نام تو را به تن زده است

چه چای سرد، هوا تلخ، شعر، برف، سکوت
کجا شد آن که برایم گپ از چمن زده است

کجا شد آن که ببیند چگونه ویرانم
کجا شد آن که مرا گل به پیرهن زده است.

Abdullah Muhabbat

قیمت هر کاله می‌دانی که چیستقیمت خود را ندانی احمقی‌ست!حضرت مولانا Abdullah Muhabbat
27/09/2026

قیمت هر کاله می‌دانی که چیست
قیمت خود را ندانی احمقی‌ست!

حضرت مولانا

Abdullah Muhabbat

Address

5th District
Kabul

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when Abdullah Muhabbat posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Shortcuts

Share