07/11/2025
.
پریشب یکی از اون شبایی بود که تا صبح، هزار بار مُردم و زنده شدم. سوفیای کوچولوی من، قهرمان کوچولوی خونه، دوید و سرش به برجستگی پایه مبل خورد... پیشونی و کنار ابروی نازش زخمی شد و خون اومد.
میگن مادرها زندگی میکنن تا جون بِدَن. راست میگن!
لحظهای که خون روی صورت معصومش دیدم، تمام جانی که داشتم از تنم رفت. توی اون لحظه، ترس، مسئولیت، غم و عشق... همه با هم به قلبم هجوم آوردن
بنظرم مادری، یعنی همین زندگی کردن بین مرز باریک “آزادی” و “خطر” برای کودکت
الان حتی نمیتونم بگم بهترم یا نه ولی خوبه که از اون لحظه وحشتناک گذشتیم و تو حالا با این زخم کوچیک، دوباره غرق در دنیای کشف و بازی هستی، فرشتهی زیبای من
من هم با بوسه زدن به زخم روی پیشونیت، غم و نگرانی عمیقم رو پنهون میکنم و عهد میبندم که تا ابد، قلبم سپر بلای تو باشه
#مادرانه #سوفیا