26/09/2026
"تو همه بار و بری، تازهبهارا، تو بمان!"
کاوه شفق
آوازخوان کم نداریم؛ خیلی زیاد هم داریم؛ آنقدر زیاد، که در میان اینهمه بیروبار و غالمغالهای به نرخِ بازار بهمشکل میتوانی صدای استعدادهای خوب را بشنوی.
آنچه اما خیلی خیلی اندک داریم، هنرمند است.
داوود سرخوش بی چونوچرا یکی از همان اندکها است. من با موسیقی داوود سرخوش بزرگ نشده ام اما چون علاقهمند موسیقی کشورم هستم، اسامی و شخصیتهایی که در عرصهی موسیقی مطرح میشوند را حتمن دنبال میکنم تا ببینم چیست؟! از خیر دنبالکردن خیلیها زود گذشته ام و عدهیی هم معلوم شود که با استعدادی که دارند، چه میکنند، زیرا تنها استعداد و آموختنِ الفبا برای هنرمندشدن کافی نیست؛ به قولِ معروف "کمالِ دلربایی صدجهان نیرنگ میخواهد!" اما وقتی با اسم داوود سرخوش آشنا شدم نیازی به بسیار تحقیق نداشت تا درمییافتم که هنرمند است. داوود انسان آگاه از موسیقی، آگاه از شعر، باسواد و بااندیشه است. اینها ویژگیهایی اند که اکثریت مطلق آوازخوانان ما، چه کهنهکاران و چه جوانان ندارند!
داوود از آن اندکهایی است که با موسیقی اش ذوق شنوندههایش را امکانِ بهترشدن میدهد، به این معنی که او برای شنوندههایش موسیقی با کیفیت، یعنی کامپوزهای دلنشین و اشعارِ خوب ارائه میکند. این یعنی ارزش قایلشدن به شنونده، به هنر و به خود. داوود شنونده اش را به تفکر دعوت میکند، چه به تفکر در فهمِ زیباییهای یک شعر و چه هم به تفکر در رابطه با واقعیتهای تلخ اجتماعی. او در مصاحبههایش متین، متواضع، سنجیده و پیوسته از سکوی آگاهی سخن میگوید و هرگز جملاتی که بوی گندِ خودبزرگبینی و چرندپرندهای بیمحتوی و مضحک داشته باشد را از وی نشنیدهایم. جوانانی که تازه گام در راه موسیقی گذاشته و میگذارند، میتوانند از داوود سرخوش خیلی حرفها در رابطه با موسیقی و شخصیت متعالی یک هنرمند بیاموزند و خیلی آدمهای با نام و نشان در عرصهی موسیقی ما میتوانند به داوود سرخوش بنگرند و نکات بسیاری از وی بیاموزند.
ناگفته پیداست و خیلی هم روشن است که داوود سرخوش برای هموطنان هزارهی ما مقام عیسی مسیح را دارد. هیچ عیبی در این احساس عاشقانه به یک هنرمند نهفته نیست. اینگونه احساس برای هنرمندان در طول سالها و به طور طبیعی شکل میگیرد، هیچ دروغ، مصلحت و تصنعی در چنین احساس وجود ندارد. این هم از ویژگیهای هنرمندان است که مانند آهنربا دلهای شنوندههای شان را میربایند. باری در رابطه با احمدظاهر نوشته بودم که صدا و آهنگهای احمدظاهر برای من وطن است. چرا موسیقی داوود سرخوش برای علاقهمنداناش وطن نباشد؟ یگانه نکتهی قابل توجه اما این است که داوود چرا از افغانستان نباشد که فقط و فقط از هزارههای ما باشد؟ آنچه داوود و کسانی مانند داوود ارائه میکنند، برای انسان است و نه در محدودهی یک ملیت. به قول شاعر بزرگ آلمانی گوته "هنر زبان مشترک بشر است!"
امروز مصاحبهی تازهی داوود سرخوش با خانم حسینی را دیدم و شنیدم، چه متین، سنجیده، عمیق، آرام و متواضع سخن میگوید؛ از مریضیاش میگوید، از تجربههایش در دوسال سکوت، مشکلات چشم و شنوایی، مبارزه با سرطان، امیدواریها و دغدغههای فکری، آرزوی صحتیابی، برگشت به ستیژ و از خیلی نکات دیگر حرف میزند و چه گرم و صمیمی و بیتعارف صحبت میکند.
خبر دوباره شفایابی داوود سرخوش از مرض مهلک سرطان شاید نخستین، بهترین، زیباترین و دلشادکنندهترین خبری بود که بعد از دیرها شنیدم و دلم باغباغ شد.
در همین مصاحبه جناب سرخوش آهنگ تازهی شان را، که در راه است و به روی غزل بینهایت زیبای زندهیاد حسین منزوی کامپوز کرده و خیلی هم کامپوز زیبا است، گرم و دلنشین زمزمه میکند. امیدوارم که به زودی بهطور رسمی در دسترس علاقهمندان قرار بگیرد. این هم غزل حسین منزوی که مونس و همدمِ هنرمند عزیز ما در روزهای سخت بیماری بوده:
خيالِ خامِ پلنگِ من به سویِ ماه پريدن بود
و ماه را ز بلندايش به رویِ خاك كشيدن بود
پلنگِ من، دلِ مغرورم، پريد و پنجه به خالی زد
كه عشق ماه بلند من ورای دست رسيدن بود
من و تو آن دو خطيم آری، موازيانِ به ناچاری
كه هر دو باورمان زاغاز به يكدگر نرسيدن بود
گلِ شكفته خداحافظ اگرچه لحظهی ديدارت
شروعِ وسوسهی در من به نام ديدن و چيدن بود
شراب خواستم و عمرم شرنگ ريخت به كام من
فريبكارِ دغلپيشه، بهانهاش نشنيدن بود
اگر چه هيچ گلِ مرده دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شيپوری مدام گرمِ دميدن بود
چه سرنوشتِ غمانگيزی كه كرم كوچك ابريشم
تمام عمر قفس میبافت ولی به فكرِ پريدن بود
(حسین منزوی)
داوود عزیز ما،
سرشار از سلامتی، پُر از هنر و هنرمندی و لبریز از زندگی باشید!