03/08/2022
گاهی یه سری ترسهای کوچک تو زندگی مانع از این میشه که زیبایی های زندگی تو لمس کنی ،ترس انواع مختلفی داره جالبه در جهان ما آدمها از هر چیزی انواع مختلفی وجود داره و این یعنی حق انتخاب …
از کامیون پیاده شد راننده رو از پشت سربرانداز کرد اختلاف سنی چندانی نداشتن انگار هر دو داشتناز چیزی فرار میکردن !
چهره خسته و آفتاب سوختهای داشت ،با همکارهای مردش تو شرکت خیلی متفاوت بود ژیگول و چیتان پیتان نبود،انگار تعریف تازهای از یه مرد و براش داشت تداعی می کرد .
درست بالای ابروش جای یه زخم کهنه بود که انتهای ابروی سمت چپاش به دونیم جدا کرده بود .
به چی نگاه میکنید؟ غذاتون و تو بخور خانم زود بیاد راه بیفتیم تا من این غول بی شاخ و دم و تحویل صاحبش بدم !
سرش رو به سمت بشقاب قرمه سبزی برد دلش برای صبح ها قرمه سبزی سرد و نونبربری تازه خونهشونتنگ شد اما دیگه خیلی دیر بود برای دلتنگی تا جنوب باید این مسیر روطی میکرد .
اطرافش پر از راننده کامیونهای خسته با بوی عرق و سیگار و یه بوی عجیب دیگه که اصلا نمی تونست تشخیص بده! اکثرشون بی صدا فقط داشتنغذاشونمیخوردن عین اسیرهای کهدر جریانجنگجهانی به اسارت گرفته شده بودن.
بعد از صرف شام مرد به سرعت به سمت صاحب کافه که پشت دخل نشسته بود رفت ،مردی نسبتا مسنی بود با سیبیلهای بلند و چشمهای به خون نشسته چیزی به مرد راننده گفت باقی پولش و داد و از رستوران خارج شدن دختر به مرد راننده گفت :دونگ من چند شد ؟مرد جوان لبخندی به دختر زد و با دست اشاره کرد که سوار شو!
پن:خانواده عجیبترین و دوست داشتنی ترین تجربه هر فرد فارغ از جنسیت میتونه باشه با انبوهی از درد ها گرههای کور ذهنی ،گاهی آدمهای بقاشونو در کانون خانواده بودنمی دونن و استقلال و استقلال طلبی براشونیکامر محال هست ،اونها همیشه در گیر مسائل و مصائب خانوادگی هستن و چیزی از خودشون ،زندگی و روحیات وخواستههاشون درجریان زندگی نمی دونن و نمی فهمم اون ها هیچ وقت نمی تونن به ترس هاشون غلبه کنن وجهان دیگری ،احساسات های و طمع و بوهای دیگری روتجربه کنن اون با ترس هاشون زندگی میکنن …
ناصر سقایی
#جاده #راه #جریان_زندگی #داستان #داستانک #ناداستان #فقدان #کامیون #راننده _کامیون #هیچهایک