Nasir Sakhi

Nasir Sakhi داستان‌های کوتاه و شعر

31/05/2026

صیاد نگاه
سحر رسید و مشامی ز عطر جانان شد
نسیم باغ‌ رضوان وزیده، دل نگران شد

گمان بودم که ز گلزار آسمانی عشق
شمیم یار رسیده‌ست و جان غزل‌خوان شد

ز پیش دیده گذر کرد آن نگار لطیف
جهان ز پرتو رخسار او چراغان شد

جمال خداداد و چشمان مست بادامی
دو زلف‌او چو شب تار، مایهٔ طوفان شد

ز شرم، دیده نهان داشت پشت زلف سیاه
ولی نگاه نهانش چو تیر، پنهان شد

چو صیاد تیزهوش آمد به سودای شکار
پنا‌ه حق، که مرغ دل اسیر دامان شد

مرا وصال چنین یار، آرزوی محال
که یک نگاه‌ وی آتش به جان انسان شد

ز نغمهٔ خوش خوبان و خندهٔ مه‌رویان
بسا که آخر‌‌ این قصه، حسرت و افغان شد

درین سرای فریب و فسون رنگارنگ
خوش آن دلی که به عشق خدا، پریشان شد
ن س
بایرن
می ۲۰۲۶

30/05/2026

شعر فولکلور محلی‌تقدیم به ادیبان، فرهنگ‌دوستان و فرهیختگان عزیز
این سروده، حال‌وهوای نوروزی و محافل سنتی را در خود دارد و می‌تواند به گونهٔ دکلمه، یا در قالب تصنیف محلی هراتی با نوای دلنشین دوتار اجرا گردد، که در آن صورت، رنگ ظریف، عاشقانه و خاطره‌انگیز خواهد یافت.
با این همه، خواندن آن در خلوت و تنهایی نیز خالی از لطف نیست ، چرا که می‌تواند موجی از تصویرها، خاطره‌ها و حس‌شیرین‌ وطن را در ذهن و دل خواننده زنده سازد.
با مهر و صفا
ن س
بایرن می ۲۰۲۶

فصل عاشقی

عاشقی فصل‌بهار است
دشت و صحرا لاله‌زار است
هر طرف گل‌های رنگین
عطر گل‌ها بی‌شمار است

روز نورو‌ز دل‌افروز
می‌روند سوی سخی‌جان
دختران و پسران شاد
در دل‌ ها شور و قرار است

هر که در دل آرزو دارد
یا مراد و جست‌وجو دارد
طالب‌ حاجت اگر باشد
واسطه مشکل‌گشا را

دل سپردن کار آسان نیست
عشق بی‌رنج و پریشان نیست
اولش شیرین و زیبا
آخرش گاهی فشار است

قصهٔ لیلی و مجنون
مانده در یاد و در دل و خون
قصهٔ یوسف و زلیخا
شور عشق ماندگار است

هر که در دل آرزو دارد
یا مراد و جست‌وجو دارد
طالب حاجت اگر باشد
واسطه مشکل‌گشا را

راه‌ عاشق پر ز خار است
دل اسیر و بی‌قرار است
هر که دل در عشق بندد
عاقبت در انتظار است

عقل اگر یار دل گردد
نور‌ حق در دل پدیدار است
با توکل بر خداوند
عاقبت نیکو و یار است

هر که در دل آرزو دارد
یا مراد و جست‌وجو دارد
طالب حاجت اگر باشد
واسطه مشکل‌گشا را

28/05/2026
28/05/2026

اینک پارچهٔ زیبایی را که توسط استاد محمد رسول عزیز، هنرمند پنجه‌طلایی، با دوتار هراتی و ضرب نواخته شده، خدمت دوستان و عزیزان پیشکش می‌نمایم.
امیدوارم از شنیدن آن لذت ببرید و لحظاتی با احساس و خاطره را تجربه نمایید 🌿

شعر: «درد وطن»
شاعر: نصیر سخی

28/05/2026

اینک پارچهٔ زیبایی را که توسط استاد محمد رسول عزیز، هنرمند پنجه‌طلایی، با تنبور افغانی و ضرب نواخته شده، خدمت دوستان و عزیزان پیشکش می‌نمایم.
امیدوارم از شنیدن آن لذت ببرید و لحظاتی با احساس و خاطره را تجربه نمایید 🌿

شعر: «درد وطن»
شاعر: نصیر سخی

28/05/2026

درد وطن

من درد وطن دارم، در سینه سخن دارم
از قصهٔ این مردم، صد رنج کهن دارم

این قصه نه افسانه‌ست، درد است و پریشانی
تاریخ‌ پُر از ماتم، در دامن من دارم

ما مردم آواره، تیر هدف دشمن
ویرانه شد این میهن، از دست خود و دشمن

با نام نژاد و قوم، با نام زبان و دین
با پا روان هستیم به مسلخ ننگین

یک روز نشد جاری، اندیشهٔ انسانی
هر سو علمی افراشت، از چپ‌روی و راستی

با مغز تهی بسیار، با فکر پریشان حال
آتش زد و خاکستر، بر خانه و بر اموال

گفتیم که ما داریم، تاریخ کهن، پر نام
خود پاک نمودیمش، از صفحهٔ این ایام

ای وای ز بی‌درسی، با این همه نادانی
نه پند ز تاریخ است، نه فهم پریشانی

بستیم در مکتب، آتش به دل دانش
گفتیم که گمراهی‌ست، علم و ره بینش

برخیز که وطن سازیم، با فکر و خرد یاران
دنیا گذر کوتاه، انسان بود و ایمان

ن س

بایرن
می ۲۰۲۶

26/05/2026

پرواز عقاب

هر که در افکار پوچ خویش پوسید و برفت
در غم و حسرت فرو ماند و به خود پیچید و رفت

آن‌که چشم تنگ داشت و در حقارت زیست عمر
چون غبار کوچه‌ها، بی‌نام و ناپید و برفت

لیک آن مردی که با چشمان روشن زیست راه
چون عقاب تیزپر، بر قلّه تابید و برفت

آن‌که چون موری طفیلی، خفته در کنج زمین
مرغ زیرک صید‌ خود را برد و خندید و برفت

فخر‌ دنیا گشت و شادان زیست در صحن حیات
نام نیک از خویش در اندیشه رویید و برفت

حسرت زاغ و زغن خوردن نصیب مرده‌دلان
مرد دریا دل، ز طوفان‌ها نه ترسید و برفت

آن‌که عزت می‌دهد، بی‌مکر و بی‌نیرنگ و کین
عاقبت در قلب مردم جاودان دید و برفت

با توکل بر خدا پا نه در دریای عمر
چون نهنگ استوار از موج لغزید و برفت

پر بزن، پرواز کن ای بخت، با اقبال باش
در ره علم و خرد، جویای خیر و حال باش

ن س
بایرن
می ۲۰۲۶

25/05/2026

به پیشواز سفر حجاج
برای حجاج بزرگوار که عزم انجام فریضه حج، تمتع و بندگی پروردگار را نموده‌اند، قبولی طاعات و عبادات، سفر پُرخیر و زیارتی سرشار از نور و معنویت آرزو دارم.
در آستانه این سفر روحانی، سروده‌ای را به حضور شان تقدیم می‌دارم ، بازتابی از آنچه خدا می‌خواهد، دل انسان می‌طلبد و جامعه انتظار دارد.

با مهر و ارادت 🌿

حج‌ دل

ز کعبه قافله با شور و با ایمان همی‌آید
ز عطر زمزم و تلبیه، دل شادان همی‌آید

لباس حج اگر پوشد تن آلوده‌ی انسان
چه سود ار باز با کین و ستم، حیران همی‌آید؟

طواف کعبه گر مقصود پاکی‌های جان باشد
چرا ظلم از دل بازار و از ایوان همی‌آید؟

خدا تنها نه در کعبه‌ست، در قلب شکسته‌ست او
چرا پس ناله از محروم و بی‌درمان همی‌آید؟

به لب «لبیک» اگر گوییم و دل غافل بماند باز
صدای نفس شیطان از درون جان همی‌آید

چه حاصل از دعای حج، اگر در خانه‌ی مردم
هنوز آزار دست و چشم و زبان همی‌آید

مسلمان آن کسی باشد که حق را پاس دارد، لیک
چرا از دست‌ما بر خلق، صد طوفان همی‌آید؟

اگر مقصود‌ حج، شستن غبار از جان آدم بود
چرا این قلب آلوده ، سوی عصیان همی‌آید؟

بیا حاجی، اگر از مکه با نور خدا رفتی
مرو دیگر ره نیرنگ، کاین نقصان همی‌آید

طواف‌کعبه آسان است، اما مرد حق باید
به صد اخلاص و صد تقوا، به صد پیمان همی‌آید
ن س
بایرن
می ۲۰۲۶

24/05/2026

عزیزان فرهیخته سلام و روز بخیر

صبحگاهان که به سوی وظیفه می‌روم، مسیر راه با بس شاید نزدیک به نیم ساعت باشد.
در این فصل سال، طبیعت آن‌قدر زیبا و روح‌نواز است که گاهی با خود می‌گویم: شاید بهشت روی زمین همین‌جا باشد. زیبایی‌ که وصف آن آسان نیست.
هرچند سال های اخیر حال‌روانی‌ چندان مناسبی ندارم تا بتوانم از همه‌ این زیبایی‌ها آن‌گونه که باید لذت ببرم، اما ناخودآگاه به یاد وطن می‌افتم ، به یاد فاصله‌ای که میان ما و این جهان آباد افتاده است.
گاهی انسان می‌اندیشد که شاید در تقسیم رفاه و آسایش، عدالت رعایت نشده باشد، اما تجربهٔ شصت سال زندگی، سفر به چندین سرزمین و پنج سال زیستن در اینجا، مرا به این باور رسانده است که خداوند بر همه یکسان مهربان است. این ما بودیم که فرصت‌ها را با غفلت، اختلاف و بی‌تدبیری از دست دادیم.
این مردم با همت ، زن و مرد، با سال‌ها تلاش، نظم و پیکار، زندگی را برای خویش ساخته‌اند و سرزمین‌شان را به بهشتی زمینی بدل کرده‌اند.
به هر حال، همین اندیشه‌ها و احساسات سبب شد تا «سرود بیداری» را بنویسم.
می‌دانم شاید این سخنان، ناگفته تازه‌ای نباشد، اما خواستم بار دیگر ادای دینی به وطن و مردم خویش نمایم و وجدان خسته‌ام را اندکی آرام سازم.

سرود بیداری
بهار آمد و گیتی جوانی گرفت
زمین خلعت سبز روانی گرفت

نسیم‌ سحر بانگ بیدار داد
چمن درس امید و پیکار داد

جوان‌وطن! ز غفلت برآی
به راه‌خرد، سوی عزت شتاب

زمان می‌رود، فرصت ما کم است
بقای بشر در تلاش و دم است

درختی که بی‌بار و بی‌سایه ماند
به دست خزان، زود از پا فتاد

تو خود سرنوشت خودت را نویس
رهِ علم و کوشش، به مردی گزین

که فردا بماند ز انسان، نشان
نه از خواب و غفلت ، نه نام و نشان
ن س
بایرن
می ۲۰۲۶

Adresse

Landshut
84036

Webseite

Benachrichtigungen

Lassen Sie sich von uns eine E-Mail senden und seien Sie der erste der Neuigkeiten und Aktionen von Nasir Sakhi erfährt. Ihre E-Mail-Adresse wird nicht für andere Zwecke verwendet und Sie können sich jederzeit abmelden.

Teilen

Kategorie