31/05/2026
صیاد نگاه
سحر رسید و مشامی ز عطر جانان شد
نسیم باغ رضوان وزیده، دل نگران شد
گمان بودم که ز گلزار آسمانی عشق
شمیم یار رسیدهست و جان غزلخوان شد
ز پیش دیده گذر کرد آن نگار لطیف
جهان ز پرتو رخسار او چراغان شد
جمال خداداد و چشمان مست بادامی
دو زلفاو چو شب تار، مایهٔ طوفان شد
ز شرم، دیده نهان داشت پشت زلف سیاه
ولی نگاه نهانش چو تیر، پنهان شد
چو صیاد تیزهوش آمد به سودای شکار
پناه حق، که مرغ دل اسیر دامان شد
مرا وصال چنین یار، آرزوی محال
که یک نگاه وی آتش به جان انسان شد
ز نغمهٔ خوش خوبان و خندهٔ مهرویان
بسا که آخر این قصه، حسرت و افغان شد
درین سرای فریب و فسون رنگارنگ
خوش آن دلی که به عشق خدا، پریشان شد
ن س
بایرن
می ۲۰۲۶